درد ودلهای مردانه

درد و دلهای مردانه

درد و دلهای مردانه

درد و دلهای مردانه و در گلو گیر کرده.

خدایا چرا اینقدر زنها را متفاوت آفریدی، به جان تو خیلی سخته، پدرمان درآمد از این همه اختلاف.

اینکه زن هستند خوبه، اما اینکه باید به تمام حرفهای “بعضی هاشون” که از نظر ما مهم هم نیست و پیش پا افتاده و کم اهمیتند، با اشتیاق و توجه کامل گوش بدیم، خیلی سخته.

اینکه زن هستند، خوبه، اما از اینکه “بعضی هایشون” از کاه کوه می سازند و قهر می کنند و مدام روی اعصابند و جوری دیگه استدلال میکنند که توی مخیله ما نمی گنجه، خیلی سخته.

اینکه هی میگن این چی گفت و اون چی گفت و چرا اون این چیزو گفت خیلی بده. آخه با من چی که اون، اون چیزو گفت.

من زن را دوست دارم، نه مرد را. من دوست دارم با یک زن هم اتاق باشم، نه با یک مرد. اما به نظرم غذاهای ما همش شده شیمیایی، چون زنها هر روز دارند مرد تر میشو ند و خسته کننده تر.

اینکه زن هستند خوبه، اینکه لطیفند خوبه، اما فقط دوست دارم همیشه لطیف باشند و زن باقی بمونند و در رقابت با مردها، هر روز خودشون رو مردتر نکنند.

دیدگاه ها بسته شده