دست‌نوشته یک پزشک خانوم

اختلاف زناشویی مشاوره چت روم مشاوره روانشناسی مراکز مشاوره ازدواج مشاور ازدواج مشاور روانشناسی مشاوره آنلاین

مشاور روانشناسی

مشاور روانشناسی

دست‌نوشته یک پزشک خانوم

🔸يک زمان ديسک كمر داشتم، وضع مالی ام خوب نبود و با اتوبوس به تهران می رفتم چون دانشجوی تهران بودم. يک شب در اتوبوس حدود ساعت دو يا سه نيمه شب بود كه درد كمرم از حد گذشت، هركار كردم، هر چه اين دست و اون دست كردم، مسكن خوردم، فايده نداشت، تنها آرزوم اين بود كه بتونم دراز بكشم تا كمرم آروم بشه.

🔹اول فكر كردم كف راهرو اتوبوس دراز بكشم! ذهنم گفت زشته!
دوباره وسوسه شدم كف اتوبوس دراز بكشم، دوياره گفتم جلوی اينهمه مرد زشته!
اما اونقدر وضع درد كمرم سخت شد كه گفتم : “به دَرَک ! ميخوام آبرو نباشه! حالا آبروداری مشكل منو حل ميكنه؟”
با اين فكر به خودم گفتم: “سلامتی از آبرو مهمتره”

🔸با اين هنجار شكنی ناگهانی رفتم كف اتوبوس دراز كشيدم!
تا صبح كف اتوبوس بودم و اصلا اهميتی به حرف مردم ندادم، وقتی اتوبوس واسه نماز صبح نگه داشت، انگار اصلاً از درد ديشب خبری نبود،
بعدها كه تخصص ام آی اس رو ميخوندم به چيز عجيبی رسيدم:
آنچه باعث تسكين درد كمرم شده بود، نه اثر مسكن بود و نه اثر دراز كشيدن، بلكه در اثر تخليه ی يكباره ی مسيرهای عصب نخاع از اطلاعات فاسدی بود كه به نام “آبرو” كدگذاری شده بود!
و اين اطلاعات فاسد تمام مسير انتقال پيام در فاصله مهره های سوم تا ششم كمرم را درگير كرده بود.

🔹حالا میبينم تعداد زيادی از مردم خصوصاً زنان خيلی از اطلاعات فاسد را نگه داشته اند و از ترس آبرو حتی به مشاور روانشناسی همراز سلام هم نمیگويند!
خدا میداند چه دردهايی در بدنشان به خاطر وجود اطلاعات فاسد، زندگيشان را تباه كرده است.

🔸بياييد آنقدر عبارت “سلامتی از آبرو مهمتر است” را تكرار كنيم كه با يک هنجارشكنی جمعی، فرهنگ پوسيده ی آبروداری را بازسازی كنيم. هیچ چیز مهم‌تر از جسم و روح سالم نیست!

دیدگاه ها بسته شده